الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

294

الغدير ( فارسى )

- ديگر از چه درد عشق را كتمان كنم كه كوس رسوايى مرا بر سر هربام زدند . - ابتدا عشق را بازيچه پنداشتم ، ليكن اينك كارم به جنون كشيده است . - هواى دل را سرسرى گرفتم و اينك رنج هجرانم از پاى درآورده است . - كاش روز وداع شاهد حال زارم بودى كه ديدگان من و او به راز و نياز اندر بودند . - ديو مرگ كسى را ابقا نكرد كه دل در مهر او بندم ، جز آل پيامبر را كه مهرشان آرزوى آرزومندان است . - آل پيامبر ذخيرهء فرداى منند و هم وسيلهء نجات و رستگارى رستگاران . - ساقى كوثرند و دستاويز محكم براى اميدواران . - نيكوكاران امت را يار و مددكارند ، از همت ايشان يارى طلب . - حجت خدايند در زمين ، گرچه منكران سربتابند . - سخنورند و راستگو ، در حالى كه شما با تكذيب خود به راه عناد رفتيد . - وارث دانش‌هاى رسولند ، از چه آنان را ترك گفتيد . - كينه‌هاى گذشته را زنده كرديد ، با آنكه به شمشير آنان راه اسلام گرفتيد . - ولايت سالارتان را منكر شديد ، با آنكه روز غديرش مؤمن و معترف بوديد . - فضل و مقام او را با نص رسول شنيديد . - گفتيد : فرموده‌ات را به جان خريديم ، اما در دل گفتيد : هرگز نپذيريم . - كدامين يك سزاوارتر به سرورى امت باشيد و بيناتر از اين پاكان ؟ - و كدامين يك وصى رسول باشيد و كدامين امين ودايع ؟ - كدامين يك بر فراش رسول خسبيد و جان را برخى او كرد ، زمانى كه شما در پى ريختن خونش بوديد ؟ - كدامين يك با دعاى رسول بر خوان مرغ بريان نشست ؟ شما خود گواه داستانيد . - اى آل پيامبر ! مطرود باد قومى كه پرچم هدايت را به دست شما فراز ديدند و باز هم جانب گمراهى سپردند . و نيز دربارهء اهل بيت گويد : - اين شب كوتاه را بر من دراز ننمود و اختران را از فرونشستن بازنداشت ، جز اينكه حل